ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
112
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
شارح گويد : خبأت الشيء اخبأه خبئا زمانى گفته مىشود كه چيزى را از ديد ديگران بپوشى و حفظ كنى . زبان در حقيقت بر گوشت مخصوصى اطلاق مىشود كه در دهان موجود است و مجازا بر سخن و بيان گفته مىشود چنان كه در قرآن بدان اشاره شده است . و اختلاف ألسنتكم و الوانكم . متفاوت بودن زبانها و رنگهايتان يعنى گوناگون بودن سخنان و رنگهايتان . احتمال مىرود هر دو معنى اراده شده باشد و تقدير خبر چنين است . شناختن مرد در زير زبانش پنهان است چون بيان ، حقيقت مرد را آشكار نمىسازد . بايد بدانى كه چون آدمى فقط اين بدن محسوس نيست و چنان كه پيش از اين دانستى در محقق شدن انسان امر ديگرى لازم است و آن امر از متّصف شدن به صفت كمال يا كاستى كه جزيى از آن است جدا نمىباشد و صفات كمال و نقصى كه دارد پنهان مىباشد . و هيچيك از همنوعانش با ابزار حواسّ نمىتوانند بر آن مطلع شوند محسوس نمىباشد . بلكه بر حسب عقل اطلَّاع يافتن بر آن نياز به دليلى دارد كه محقق شدن آن را روشن كند . ناگزير صادق است كه مرد پوشيده و پنهان است . محققا توجّه و لطف حق اقتضا مىكند كه براى انسان نيروى ناطقه اى باشد كه آن صفات را بر حسب لزوم آشكار سازد و پردهء نادانى را از آن بر طرف كند و آن را از برابر چشمان بينندگان و باطن افراد صاحب تجربه بردارد . پس ناگزير درست است كه : مرد در زير زبانش پنهان مىباشد . و منظور از جهت « تحت » سمت و جهت تصورى است نه جهت مكانى . و همانا آن شناخت را كه به جهت ( تحت ) اختصاص داده به اين دليل است كه الفاظ با معنى كه هدف از قرار دادن زبان بوده سببى است كه آن پرده را بر طرف مىسازد و شناسايى مرد را از پردهء نادانى به وسيلهء نقش بستن در ذهن افراد با تجربه ظاهر مىسازد و در اين جا سبب كه همان بيان است برتر از مسبّب يعنى شناخت مرد مىباشد . ناگزير مسبّبى كه شناخت مرد است در زير سبب آن مىباشد كه زبان است و بدان اشاره رفت . اگر زبان را بر معناى حقيقى خودش هم حمل كنيم نيكو خواهد بود چون اين گوشت مخصوص علَّت آن شناخت و آشكار كردن آن مىباشد . چه زبان جاى بيان كردن است پس سببى است كه بيان را آماده مىسازد . و بقيّهء بيان و توضيح به قوّت و حال خود باقى است .